افتتاح سومين ريل باس ساخت ايران در راه آهن شمال، و حركت نمادين آن از ايستگاه ساري به سمت قائمشهر كه آقاي استاندار، نماينده مجلس و تعدادي از مديران دستگاههاي اجرايي مسافر آن مي شوند، انگيزه اي مي شود تا به همراه ديگرخبرنگاران براي تهيه عكس و خبر همراه اين كاروان شوم. ريل باس در حليكه آقاي استاندار بعنوان مهمان در كابين كنترل آن حضوردارد، سوت كشان آرام آرام شروع به حركت مي كند و لحظه به لحظه بر سرعتش مي افزايد. از پنجره كه به بيرون نگاه مي كنم، نوع نگاه آدمهايي كه درحاشيه ريل ايستاده اند نشان مي دهد اين مهمان نو رسيده هم برايشان تازگي دارد. هنوز دقايقي كوتاه از آغاز حركت ريل باس نگذشته است كه كم كم تصاوير تلخ و تكان دهنده اي از جلوي چشمانم مي گذرد و نا خود آگاه مرا به فكر فرو مي برد. انباشت پسماندهاي خانگي وصنعتي و انبوه علفها و بوته هاي هرز درنقاط مسكوني اطراف ريل كه روزانه مسافران بسياري تماشاگر آن مي شوند، مناظري غير قابل تحمل و مشمئز كننده را شكل داده است كه مديريت ويتريني برخي مسئولان استان را مساله دار مي كند و به چالش مي كشاند. هنوز در انديشه اين موضوع هستم اوضاع و احوال نابسامان محيطي ، بهداشت وسلامتي ساكنان حاشيه ريل راه آهن را به شدت تهديد مي نمايد كه ناگهان ديدن صحنه هايي غمبارتر به شدت مرا متاثر مي كند و سئوالات متعددي درخصوص معني و مفهوم واژگان و عباراتي چون: عدالت اجتماعي، برادري و برابري، رفاه و آسايش، كاهش فاصله فقير و غني، مهرورزي و...را به ذهنم متبادر مي شود. همه مي دانيم از سالهاي دور تاكنون راه آهن در مازندران موجب تقسيم بندي بسياري ازشهرهاي استان به دو منطقه غني و فقير شده و قيمت و ارزش زمين هاي اطراف ريل آهن نسبت به ساير نقاط ديگر شهر ارزان تر مي باشد. همين امر باعث شده تا افراد كم درآمد و فقير جامعه استقبال بيشتري نسبت به اين مناطق نشان دهند و نوعي زندگي حاشيه نشيني در اطراف ريل آهن را پايه ريزي نمايند، هرچند كه استثنائا در برخي از شهرهاي مازندران از جمله در ساري بعنوان مركز استان در فاصله چند صد متري شمال ريل آهن، بخشي از طبقه برخوردار زندگي مي كنند و ارزش مكاني آن نيز بسيار بالا مي باشد. اماعمده حاشيه نشينان خطوط آهن از قشر كم برخوردار و ضعيف جامعه هستند كه اكثريت آنها را كارمندان ساده، كارگران و متصديان مشاغل خدماتي تشكيل ميدهند. يادم مي آيد در دوره هاي مختلف تحصيلي درباره معنا و مفهوم حاشيه و حاشيه نشيني بارها خوانده ايم و شنيده ايم كه به تمام کساني که در جامعه شهري ساکن هستند اما از نظر درآمد، بهره گيري از امکانات و خدمات در شرايط نامطلوبي به سر مي برند حاشيه نشين مي گويند. معمولا هم اين گروهها ازآدمها موقعیتی ضعیف دارند كه در طبقه پائین اجتماع صاحب کم درآمدترین، کم امنیت ترین و نامطلوبترین مشاغل هستند. در اين سالها برخي از كارمنداني كه طبقه متوسط جامعه را تشکیل می دهند وبه نوعی حقوق بگیر دولت به شمار می روند، با افزایش تورم و سنگين شدن هزينه هاي زندگي، به مرور توان پرداخت اجاره را از دست دادند و به تدریج شروع به عقب نشینی از مناطق مرکزی به مناطق حاشیه ای شهرها می کنند. نكته حائز اهميت اينكه حاشیه نشینی برای این گروه بسیار دشوارتر از ديگرمهاجرین روستایی است ، زیرا آن ها نه تنها وضع زندگی شان بهتر نشده ،بلکه از برخی از امکانات اجتماعی و رفاهی گذشته خودشان نیز محروم شده اند. آنچه مسلم است وجود چشم اندازهای ناهماهنگ و آلوده ، از نابرابری اجتماعی اقتصادی در میان ساکنان یک شهرحكايت دارد. از اين رو گسترش مناطق حاشیه نشین شهرها محصول فرآیندهای نابرابر سازی و ايجاد فاصله ميان فقير و غني در جامعه است. نا گفته پيداست دولت نقش بسیار اساسي در دو محور فقر زایی و فقر زدایی دارد. در طي اين سالها مسئولان و مدیران دولتی همواره سعی در پاک کردن صورت مساله دارند و تاکنون در زمينه مديريت شهرسازي و شهر نشيني و كنترل كوچهاي روستاييان و تراكم آنها درمناطق ارزان قيمت حشيه شهرها هیچ برنامه خاصی از سوی دولت ارایه نشده است. تجربه نشان داده است توزيع نابرابر درآمد در جامعه موجب شد گروهي ازافراد با دسترسي به موقعيت هاي مناسب و بهره مندي از امتيازات انحصاري، بخش هاي عمده اي از منابع كشور را به خود اختصاص دهند و سهم ناچيزي رابراي گروه گسترده اي از مردم بجا بگذارند. در كتابي خوانده بودم مارکس گفت: يك نفر در کلبه کوچکی می زیست و احساس خوشبختی می کرد، تا اينكه يك روز همسایه اش در کنار کلبه او يك كاخ ساخت. از همان زمان بود كه آن کلبه نشین احساس محرومیت کرد. بدون ترديد فقر متأثر از نابرابري در درآمد است و از سوي ديگر نابرابري اقتصادي هم مؤيد وجود فقر است. تعيين خط فقر به دولتها کمک مي کند تا بتوانند جامعه را به درستي از نظر فقر رصد کنند و گزارش عملکرد قابل فهم و موثري نيز درخصوص فقرزدايي ارائه دهند. اما دولتهاي نهم و دهم تاكنون آماري شفاف از محاسبه خط فقر در جامعه ارائه نداده اند و رييس جمهوربارها در محافل مختلف حاضر به پذيرش اينکه دولت بايد خط فقر را اعلام کند نشد و وزير سابق رفاه نيز اعلام خط فقر را امري بي فايده مي دانست و براي همين هيچ گاه حاضر به محاسبه و اعلان آن نشد. بنابر تعريفي كه از سوي كارشناسان ارائه شده عدم تامين حداقل نيازهاي تغذيهاي، بهداشتي، آموزشي، مسکن و حمل و نقل يک خانواده خط فقر مطلق است. به تعبير ديگر حداقل غذاي مورد نياز يک خانوار ايراني دو هزار کالري درروز است و اين رقم مبناي محاسبه خط فقر مي باشد. بسياري از كارشناسان معتقدند پرداخت یارانه ها به شکل نقدی نیز کمکی به کاهش نابرابری و توزیع نابرابر درآمد نمی کند وخصوصی سازی به شیوه ناقص و توزیع بدون برنامه سهام عدالت هیچ نتیجه ای در رفع نابرابری و توزیع درآمدندارد. بر اساس آمارهاي بانک مرکزی ايران، طی سال های 1361 تا پایان 1383 و درپایان دولت هشتم، ضریب جینی طی یک روند آرام از 441/0 به 3996/0 کاهش یافته بود اما طی سال های 1384 تا پایان 1386 و در دولت نهم با افزایش0049/0 به 4045/0 رسیده است. از سوي ديگر نسبت درآمد 10 درصد ثروتمندترین آحاد جامعه به 10 درصدفقیرترین آن که طی سال های 1361 تا پایان 1383 به سمت بهبود پیش می رفت ودر روند ثابت از 2/22 برابر به 6/14 برابر کاهش یافته بود ، طی سه سال1384 تا پایان 1386 بالغ بر 7/0 برابر افزایش نشان می دهد و روندی که به شکلی آرام و در مدت 22 سال تصدي دولت های موسوی، هاشمی و خاتمی آغاز شده بود و كم كم داشت فاصله طبقاتي را از ميان مي برد، در دولت نهم و دهم سیر صعودی یافته و اين شكاف را روز به روز محسوس تر نموده است. آمارهای بانک مرکزی و مرکز آمار نشانگر توزیع ناعادلانه درآمدهای کشور و عمیق ترشدن شکاف غنی و فقیر است كه مهم ترین علت آن بالارفتن تورم است. با همه اين اوصاف مشكلات فقر صرفاً منحصر به پيامدهاي خود فقر نيست، بلكه مشكلات اين مساله اجتماعي زماني شدت پيدا ميكند كه آن بسترساز انحرافات ميشود. هم چنين محیط اجتماعی و مسکونی نامناسب با ساختارهای نامناسب شغلی و ناکامی اجتماعی و فقر اقتصادی، زمینه را برای بروز آسیب های شهری و رشد بی رویه ناهنجاری ها فراهم می آورد. به اين ترتيب مناطق حاشيه شهرها بیش از سایر مناطق درونی شهر مخفیگاه انواع فعالیت های غیر قانونی است که غالبا با جرائم بیشتری نسبت به مناطق درونی شهر روبه رو هستند. با ترمز ريل باس كه در ايستگاه ساري توقف نموده است به خودم مي آيم لحظه اي احساس مي كنم انگار كه دراستان مازندران نيستم و اين صحنه ها را توي خواب در استانهاي محروم و كم برخوردار كشورمي بينم.
اما همين هنگام دركابين كنترل ريل باس باز مي شود و آقاي استاندار به همراه نماينده مجلس از آن خارج مي شوند.
به محض ديدن آنها اين نكته به ذهنم خطور مي كند كه مسلما اين مديران ارشد استاني مثل من اين تصاوير تكان دهنده حاشيه ريل را ديده اند وحتما نيز تحت تاثير قرار گرفته اند و فورا دستور پيگيري ميدهند.
اما ناگهان يادم مي آيد مگر ممكن است مديري پس از مدتها سپري شدن از آغاز مسئوليتش از حيطه جغرافيايي ومحيطي حوزه مسئوليت خود بي اطلاع باشد؟